الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
27
شرح كفاية الأصول
افرادش است كه در اين صورت اگر طبيعت ، مطلق باشد ، تركش به ترك تمام افراد مطلق است ، و اگر مقيّد باشد ، تركش به ترك تمام افراد مقيّد است ، چنانكه در مثال « لا تضرب زيدا » و « لا تضرب زيدا يوم الجمعة » واضح است ، يعنى در مثال اول ، از تمام زدنها نسبت به زيد ، نهى شده است ( در تمام ازمنه و أمكنه و حالات ) ، ولى در مثال دوم ، از تمام زدنها نسبت به زيد فقط در روز جمعه نهى شده است . ثمّ انّه لا دلالة للنّهى . . . در متن مذكور ، مصنّف اين مطلب را مطرح مىكند كه : آيا نهى با يك بار عصيان و مخالفت ، ساقط مىشود بهگونهاى كه عبد براى ارتكاب منهىّ عنه در دفعات ديگر ، مجاز باشد ، يا اينكه با يك يا دو بار عصيان ، نهى ساقط نمىشود و در دفعات بعدى « 1 » نيز متوجّه عبد است ؟ مثلا وقتى مولا مىگويد : « لا تشرب الخمر » ، چنانچه عبد با يكبار شرب خمر ، مرتكب عصيان شد ، آيا نهى كلّا ساقط مىشود بهطورى كه عبد مجاز باشد در دفعه دوم و سوم و . . . مرتكب آن شود ، يا اينكه با يك يا دو بار عصيان ، نهى پابرجاست ؟ همينطور در مورد « لا تفطر » ، اگر كسى عصيان كند و در ماه رمضان ، عمدا افطار نمايد ، آيا نهى مزبور همچنان باقى است و نسبت به لقمههاى بعدى نهى دارد ، يا وقتى حريم روزه ، براى يكبار شكست ، نسبت به افطارهاى بعدى ، ديگر نهى ندارد ؟ مصنّف مىگويد : خود نهى ، فى حدّ نفسه و بما هو هو ، دلالت ندارد كه با يكبار عصيان ، ساقط مىشود و يا با يكبار عصيان ، ساقط نمىشود . بلكه نهى ذاتا بر طلب
--> ( 1 ) . مقصود از دفعات در اينجا هم افراد عرضى است و هم افراد طولى . مثلا « لا تشرب الخمر » هم شامل افراد عرضى ( هذا الاناء ، ذلك الاناء و . . . ) مىشود و هم شامل افراد طولى ( شرب خمر در اين ساعت ، شرب خمر در ساعت بعد و . . . ) . بنابراين از جهت بحث ( كه آيا نهى با يك بار عصيان ، ساقط مىشود يا نه ) بين افراد طولى و عرضى آن تفاوتى نيست .